يه جوجه اردك فكر ميكردئ خيلي زشته دچار احساس خود كم خوشكل بيني شده بود آخه تقصير خودش بود چون خودش با سوپر استارهاي تلوزيون مقايسه ميكرد يك روز داشت تو خيابون راه مي رفت كه خورد به يك اگهي (زيبايي در ۵ دقيقه )او مد پيش مامانشو گفت: يا به من پول مي دي يا مي رم خارجه خواننده مي شم ما مانش گفت خاك بر سرم و بهش پول دادو اونم رفت زيبا بشه ابرو هاشو تاتو كرد واسه خو دش گونه داشت دماغشو سر پاييني كرد وپوسست صورتشو از ۷طرف كشيد وبالاخره زير ساكشن مرد .به مامانش گفتند بيا جنازه دخترتو تحويل بگير مامانش اومد گفت اين جوجه من نيست هر چه بهش گفتند گفت اين مال من نيست.من مي خواستم بگم كه ما جوجه اردك هاي زشت رو اون طوري كه هستند دوست داريم نه اون طوري كه مي خواهند باشند ولااقل تا جايي پيش بريد كه دچار بحران هويت نشيد