خواستیم سال نو را بتبریکیم ولی نشد
سلام
سال کهنه مبارک. با خودم گفتم اول سال 86 هم یه پشفته ای درون این وبلاگ مثلا گروهی به ندرت فعال نموده باشم." اخه سالی رو که 9 روزش سپری شده ، یه جورهایی میشه گفت که نوروزش هم دیگه سپری شده و نو نیست" که این جمله خود جای بسی تامل است و در این کوتاه مجال نمگنجد و به اختصار میتوان علت ان معلول را تشابه در تلفظ دو واژه فوق الذکر دانست . البته در این کلام وازه سپر نیز خود جای بسی تامل است. سپر داریم تا سپر، که این نیز خود مزید بر علت شد تا ابهامات کلام درون گیومه فوق را برطف سازم. بعضی ها همچون سپر نیسان، استوار، محکم،صاف و صیف، پچل و غیر قابل تکجکوج(کج نشدنی) است.به حدی که هیچ ضربه ای قادر به تغییر در آن نخواهد شد و مناسب است جهت حال گیری از اغیار با هزینه ای اندک که حدود آن را دبیست و هفتاد تومان ذکر کرده اند.که در برخورد با ان کمتر کسی جان سالم بدر خواهد برد. از این نوع سپرها میتوان برادر حاج میرزا محمد صادق محذوف الپسوند را ذکر نمود که بدون اینکه خسارتی بر وی مرهون گردد، ملت را خسر الدنیا و الاخره نموده، سپس تمسخر مینماید. واین خود جای بسی تاسف است که در واپسین روز وی چگونه خواهد توانست دل این مستظعفان بیچاره را جهت عبور از سه لات(پل صراط) تسخیر کند. لیکن از این بشر بعید نیست که در ان مُقام نیز سرشان را شیره مالونده وضمن تسخیر قلوب رنج کشیده شان، رضایتشان را نیز جلب نماید. نمونه ای از این مستضعفان را میتوان افردی را نام برد که در قشنگترین لحظات خوابشان با اینکه همراه شان دایورت و گوشی ثابتشان از پریز کشیده شده، نصف شب از با توسط این بنی بشر ناجنس جن صفت از خواب ناز می پرند. دریغ از اینکه این بشر حتی ساعت شماطه ای را نیز هک مینماید، چه رسد به ... البته اجهاف است در حق شیخ عطا اگر در بین مستضعفان از وی نام نبرم. که ان قضیه برهانی بود بس استوار در اثبات ارثی بودن استعدادهای برادر حاج میرزا محمد صادق محذوف الپسوند و بری همیشه در تاریخ انجمن خواهد ماند. البته ای کاش ابویش اجازه می فرمود تا شیخ صفر نیز به تاریخ بپیوندد. البته من از هیچ تلاشی فروگذار نکردم. امیددارم که تاکنون از این نوع سپرها به سپرتان گیر نکرده باشد که خساراتش لا یتصور است.
بعضی هم همچون سپر زانتنیا می مانند.محکم، استوار، ظریف و ثمین. و حیف است که آن را به سپر اغیار گیر انداخت. البته و صد البته نه اینکه استحکام نداشته باشند، تنها به علت ظرافتشان سعی در جلوگیری از برخورد صورت می گیرد. زیرا درست است که سپر زاتیا در تصادفات اسیب نمیبیند، ولی همان خش هم که روی آن می افتد سوزناک است. که بنده حقیر را در این زمره میتوان جای داد.
ادامه دارد...
البته از آن جهت که غایت اصلی تبریک سال نو بود به علت ضیق وقت متن تبریک مربوط به سنه پیشین (۱۳۸۵) را که آگای امین نگاشته بود را نقدا برایتان باز مینگارم. فعلا در کف تبریک امسال بمانید تا بعد...

دوستان زلال تر از پر کلاغ سلام
سال 84 واز آن بهتربرق 84 !!!برق 84 مخل دانشگاه یزد واینک در آستانه سال بالایی شدن. واقعاً نمیتونم قبول کنم که با اومدن85،سال 84رو فراموش کنید مگه میشه این سعادت بزرگ را فراموش کرد که اولین کلاس درس ما بابا ومامان برقی ها در دانشگاه کلاس پر فیض استاد گرانقدرآقای سهرابی نماینده تام الاختیار ترک ها ،کلاس220وبعد از مدتی سالن3 ،کویزهای کلاس ناصر دهقان !!!اصحاب کهف وبلوتوث بازارکلاس فیلسوف بزرگ آقای بلانیان ودرسهای بی ربط حاج آقا کاظمی...کدومتون میتونید کارگاه عمومی رو فراموش کنید کارگاه برقی که من از همه ملاتر بودم کارگاه ماشین ابزاری که یه شوت به جمع شوتها اضافه شد(البته دوتا:ذبیحی و میرزازاده )تاگروه ارکست برق کامل بشه،کارگاه چوبی که میرزازاده ومشهدی عوض دوتا،چهار تا کار تحویل می دادند و دیگرانی نمره می گرفتند کارگاه جوشی که صندلی آتیش می زدیم وعکس می گرفتیم ،ودر آخر کارگاه ذوبی که دخترها بیل میزدند!!!(قصد توهین ندارم فقط میخواستم مسخره کنم).وجالب انگیزناک تر اینکه بهترین کارها تو همه کارگاه ها مال پسرای بدبخت بود وبیشترین نمره ها برای دخترای خوشبخت.
قضیه های ترم اول رو یادتون میاد صمیمی کردن کلاس که داغش به دل یه نفر موند قضیه هوس وموبایل سونی اریکسون کلاس ناصر جون (آقای دهقان)قضیه مستمع آزاد که هیچ کس جز 3نفر نفهمیدند که چرا از شغل شریف مستمع آزاد بودن استعفا داد قضیه پراید که فکر کنم محمد صادق شماره پلاکش رو برداشت ویه ترم درگیر بود که تصادف نکنه قضیه دوربین که خدا رو شکر هیچکس نگفت ربطش به احمدی نژاد چیه؟؟!!واز همه مهمتر فلش مموری من، که هنوز که هنوزه من خودم هم نفهمیدم ربطش به خمینی وخامنه ای چیه؟ (تلمیح به جمله مشهور سال:"من نَمِدُونَم این امین مقدم که هَمَش خمینی،خامنه ای مُکُنَه چِکار فلش مموری داره" به نقل از یک منبع آگاه)
قضیه شیرینی که سر کلاس ناصر دهقان به خاطر سبیل های محترم یا به قول دوستان بر باد رفته من خوردید.ودیگر قضیه های قشنگ داخل وخارج کلاسهای ترم اول که خداییش ترم قشنگی بود.
اما ترم دوم ،ترم دوم رو هم که مسئولین با مرام دانشگاه مثل پاره آجر که بزنند وسط شیشه، ما رو از هم دور کردند هر کدوممون تو یه کلاس .
ولی ترم دوم هم یه قضیه های با حالی داشت از جمله عروسی دوستمون موحدی وخانم کبیرپور البته شام اونو بهمون ندادند ولی به هر حال خوشبخت باشند.دیگه این که من و محمد صادق میرزازاده ومحسن مشهدی وابوالفضل قیصری وحسین فروزمندهم رفتیم میبد خونه محمد ذبیحی عشق وحال و صفا جای همتون خالی بود(البته اگر اومده بودید باید روی زمین می خوابیدید ازپتو هم خبری نبود)
ذبیحی وفروزمند هم قراره برند حج عمره یادتون باشه بعد از نوروز ازشون شیرینی بگیرید که دیگه تنها خوری نکنند(بدتون نیاد شوخی نکردم میخواد خوشتون بیاد میخواد نیاد کاملا جدی گفتم).
می خوام وقتی اومدید دانشگاه یَکی یَکی تون (به اون قضیه: اونایی که توخط امام ورهبری نیستند ربط نداره ها) رو ماچ کنم(فکر بد نکنید به استثنای دخترها)
از اونایی که عکسشون نیوفتاده معذرت میخوام
در پایان یادتون باشه وقت سال تحویل دیگه کینه ای عقب افتادهای از 84 نداشته باشیم گذشته ها گذشته همه رو دعا کنید من رو هم دعا کنید یخورده آدم بشم وعیدتون مبارک.
۸۴/۱۲/۲۷
راستی نظر یادتون نره
وبلاگی علمی,برقی, اجتماعی, گاهی هم طنز یا هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند.