سلام غريبه.............
سلام غریبه:
نمی دانم از کجا شروع کنم ولی انگار دستهایم تشنه اند تا بنویسند.از لحظه های تب دار،از لحظه هایی که حتی نمی دانی غمگینند یا شاد.آیا تا بحال تابوت لحظه هایت را بر دوش گرفته ای،آیا تا بحال با شبنمهای خیال ،زمینی را کنده ای تا رویاهای گذشته ات را در آن چال کنی .می دانم غم انگیز بودن ثانیه ها را به یاد می آوری .
اما هرگز گرمی لحظه ها را از یاد نبر.لحظه هایی که هاله ای از احساس را در نفسهایت حس می کنی .یا با چشمهای زمینی ات ملائکه ای از عاطفه را در میان چشمان انسانی خاکی می بینی.انسانی که دوست دارد چشمانش برای همیشه در مقابل تو بسته نشوند.
هر چند پلکهای خسته اش لحظه ای بیش دوام نخواهد آورد و زود خواهد شکست.او نمی داند چرا فر صتهایش را لگد مال کرده .شاید اصلا شهامت را به او نداده اند یا شاید متانت قشنگ توست که افسار جسارت را از او می گیرد.
نمی دانم ثانیه ها با تو چه می کنند ولی برای من چه سخت است که باید سنگینی قدمهای ثانیه ها را روی ذهن خسته ام تحمل کنم.ولی امیدوارم روزی آرام شوم،آرامشی از جنس پلک بر هم زدن چشمان تو.یا آرامشی از جنس ضربه های قدمهایت روی خاک... .
امیدوارم تپش لحظه های نیامده و دور بر وفق مراد تو باشد... .
و لطافت بودن را با تمام دستهایت برای همیشه لمس کنی.
Mohsen Amin Moghadam
Mohsen Mashhadi Bafan
وبلاگی علمی,برقی, اجتماعی, گاهی هم طنز یا هر موضوعی که به ذهنتان خطور کند.